جلسه پانزدهم کاردرمانی
پنج شنبه ساعت 11 شمارو بیدارکردم
تا به کارات برسم که ساعت 12:15 بزنیم بیرون از خونه
زود برسیم که وقت از دست نره
ساعت 13 رشد بودیم
یه روزم که ما زود رسیدیم منشی کلینیک اشتباه کرده بود و اصلا مارو تو لیست نذاشته بود
تا 14:15 معطل شدیم
و چه خوب که خاله مهشید انجا بود و حسابی با هم گپ زدیم والا من حوصله ام سر میزفت
تنها بدی که این معطلی داشت
این بود که به وقت خواب شما نزدیک شده بودیم
و خسته هم شده بودی
و موقع کاردرمانی
نق و غر و گریه شروع شد
منم از جلسه آقای عنبرا برای اقای سلیمانی تعریف کردم
تمومم که شد
من وقت دندانپزشکی داشتم
خودمونو رسوندیم بلوار کشاورز و بابا هم از اداره اومد
تا شما کوشولو رو نگه داره
بعدم خرید
و یه عالمه خستگی برای مادری
کاش تموم شه این روزای سخت
کاش!


جلسه پانزدهم کاردرمانی 